مشکلات مربوط به افسردگی و يا احساس بی ارزشی

متخصص مغز و اعصاب: فرد دچار صدمه مغزي ممکن است هنگاميکه مي فهمد چه اتفاقي براي او افتاده است و چه تغييراتي بر اثر صدمه مغزي براي او ايجاد شده است غمگين يا افسرده شود. هم زنان و هم مردان ممکن است مدت زيادي گريه کنند و يا احساس ياس زيادي کنند. گاهي اوقات ممکن است فرد آن قدر احساس نا خشنودي کند که مرتکب خود کشي شود. کمک کردن به فرد صدمه ديده براي فهميدن اينکه او هنوز هم فرد خوب و مفيدي است و کسي است که دوستان و خانواده اش براي او ارزش قائل هستند بسيار مهم مي باشد. از نکات مهم ديگر کمک کردن به فرد براي يافتن فعاليت هاي لذت بخش است تا کارهائي را که توانايي انجام آنها را دارد به صورت موفقيت آميزي انجام دهد البته اينها به منحرف کردن افکار منفي وي همچنين کمک ميکنند. بعضي اوقات هم تجويز داروئي پزشک براي کمک کردن به شاد نمودن خلق فرد صدمه مغزي شده لازم مي باشد.

 

مشکلات اختلال خواب

مغز دوره زماني خواب و بيداري را کنترل ميکند. بعد از صدمه مغزي فرد ممکن است شب بيدار بماند و در عوض روز بخوابد. او ممکن است در يک دوره کوتاه زماني خواب داشته باشد يا ممکن است که به ميزان زيادي بخوابد و در بيدار شدن مشکل داشته باشد. برقرار کردن يک الگوي عادي خواب براي کسي که در حال بهبود ميباشد بسيار مهم است. کمبود خواب ممکن است مشکلات بيشتري براي او در زمينه درست فکر کردن و درست انجام دادن کار ها به وجود بياورد. فرد بايد به همين منظور آن قدر تمرينات جسمي و ذهني (تا آنجائيکه توانش را دارد) در طول روز انجام دهد تا در هنگام غروب خسته شود و براي خواب راحت آماده شود. هنگام شب هم رختخواب فرد بايد در جائي آرام باشد. گاهي اوقات هم يک موزيک آرام يا صداي يک خواننده مشهور در به خواب رفتن فرد کمک خواهد کرد. گاهي اوقات هم ممکن است با تجويز داروئي پزشک براي کساني که داراي مشکلات بزرگي در به خواب رفتن يا در خواب ماندن شبانه دارند نياز باشد.

تغييرات جسمی فرد بعد از صدمه مغزی

بعضي از اوقات صدمه مغزي شيوه توانايي حرکت و کنترل بدن توسط فرد را تغيير ميدهد و تقريباً بر اثر صدمه مغزي هميشه براي فرد يک سري مشکلات ذهني به وجود مي آيد. اما اينکه براي هر فرد دقيقاً پيش بيني کنيم که چه نوع مشکلات ذهني خواهد داشت ممکن نميباشد و اين بستگي به شدت و مکان اسيب به مغز دارد. معمولاً فرد فوراً پس از صدمه مغزي مشکلات بدني را نشان ميدهد. اما اغلب افراد حداقل بعضي از توانايي هايشان را دوباره بدست مي آورند.
سير بهبود تا اوايل ماه ششم پس از صدمه به طور فزاينده اي ادامه پيدا ميکند و معمولاً پس از آن سرعت سير بهبود کاهش مي يابد. اما بعضي اوقات سير بهبود کسي که صدمه مغزي شديد شده است تا سال ها پيدا ميکند.
اگر چه توانايي ها در فردي که صدمه مغزي شده است ميتواند بهبود پيدا کند، اما اين صدمه بايد به عنوان يک صدمه دائمي در نظر گرفته شود. صدمه مغزي باعث مرگ سلول ها ميشود. در اين هنگام هيچ درمان يا داروئي وجود ندارد که بتواند جايگزين سلول هاي مرده شود. بنابراين فردي که صدمه مغزي شده است نمي تواند به طور کامل به شرايطي که قبل از اتفاق افتادن صدمه مغزي داشته است برگردد.

مطالب پیشنهادی:  تست نوار عصب و عضله (EMG)

 

تغييرات فيزيکي ناشي از صدمه مغزي:

– تغييرات حرکتي.
– احساس ضعف در يک يا دو طرف بدن.
– وجود حرکات سخت، کند يا نا موزون.
– مشکل در حفظ تعادل.
– سختي ها، کرامپ ها يا اسپاسم هاي عضلاني.
– ضعف يا شلي در عضلات.
– مشکل در به وجود آوردن حرکات، حتي اگر فرد سخت تلاش کند.
– تغييرات بينائي، لمس، شنوائي، چشائي و بويائي.
– شکايت از دوبيني يا ديد يک طرفه.
– عدم توانايي تحمل نور درخشان و خيره کننده .
– عدم توانايي کنترل حرکات چشم.
– عدم توانايي تشخيص اينکه چطور اشيا از محلي که قرار گرفته اند دور ميشوند يا به آن نزديک ميشوند.
– از دست دادن احساس وجود قسمت هاي بدن.
– احساس درد در هنگام لمس شدن، خام رفتن يا شانه کردن موها.
– مشکل در تحمل صداهاي بلند.
– داشتن ضعف شنوائي.
– کاهش يا از دست دادن حس بويائي و چشائي.
– تغييرات در زبان و صحبت کردن .
– مشکل در به وجود آوردن صداها.
– مشکل در ادا کردن لغات به طور صحيح، زيرا عضلات دهان به طور صحيح کار نميکنند.

-مشکل در درک لغات از يکديگر.
-مشکل در پيدا کردن لغات و اصطلاحات صحيح جهت بيان افکار يا گفتن احساساتش.
-مشکل در خواندن و نوشتن.

تغييرات ديگر بدن عبارتند از:

– خستگي دائمي، فرد حتي با انجام يک فعاليت کوچک احساس خستگي ميکند.
– تغييرات در عادات خواب فرد- او شب خوب نمي خوابد ولي در عوض اکثر روز خواب است.
-فرد خسته و گرسنه و تشنه به نظر نمي رسد.
– پر خوري و کم خوري.

مطالب پیشنهادی:  علائم، تشخیص و درمان بیماری منییر

2.3.2. تغييرات ذهني (شناختي) ناشي از صدمه مغزي عبارتند از:
تغييرات توجه و تمرکز
– کاهش دامنه توجه و تمرکز.
– پرت شدن حواس فرد به راحتي در اثر ديدن اشيا يا رخدادهاي اطراف وي.
– مشکل در پيگيري گفت گوئي که بيشتر از يک نفر در حال صحبت کردن باشند.
– مشکل در حفظ ذهن خودش روي يک کار طولاني تا پايان آن.
– عدم توانايي توجه به بيشتر از يک کار يا ايده در واحد زمان.
تغييرات درکي:
– نا ديده گرفتن اشيا اطرافش.
– عدم توانايي در نظر گرفتن همه جنبه هاي بدن خودش.
تغييرات حافظه و يادگيري:
– فراموش کردن رخدادهاي اخير مثل گفتگو ها، ملاقات ها يا فعاليت ها
-تکرار کردن کلمات به صورت مرتب با خود زمانيکه در حال صحبت کردن است تا چيزهائي که مثلاً گفته است را فراموش نکند.
– عدم توانايي در به خاطر آوردن روز، ماه، يا سال.
– يادگيري کند يک کار جديد. فرد ممکن است به تمرين و زمان زيادي براي يادگيري نياز داشته باشد.
زمان زيادي براي يادگيري آن لازم است.
– مخلوط شدن خاطرات گذشته با چيزي که در زمان حال اتفاق مي افتد.
– تغيرات در فکر کردن و آوردن دليل.
– فکر کردن به صورت آرام يا تغييرات افکار به صورت سريع از يک موضوع به موضوع ديگر.
– مشکل در دنبال کردن مسير هائي که براي انجام کار ضروري است.
– رها کردن کار به صورت نا تمام، يا انجام قسمتي از کار به صورت تکراري.
– مشکل در تصميم گيري در هنگام مواجهه با وضعيت ها جديد.
-مشکل در تصميم گيري.
– افکار فرد به صورت کودکانه و ساده تر از زمان قبل از صدمه به نظر ميرسد.
– تغييرات در قضاوت:
– عدم تشخيص فعاليت ها يا موقعيت هايي که براي فرد نا سالم هستند.
– عدم آگاهي از قوانين اجتماعي در خصوص رفتار کردن براي مثال فرد ممکن است خيلي بلند صحبت کند و يا اظهارات مخالفت آوري را بيان کند.
عدم توانايي در تعيين اينکه کاري را درست انجام داده است يا نادرست.
– عدم توانايي در جمع بندي اطلاعاتي که براي انجام يک کار يا يک تصميم به طور صحيح نياز است.
– گم شدن حتي در صورت بودن در محله خودش.
.تغييرات رفتاري:
– کم بودن علاقه فرد به چيزهايي در اطراف وي رخ ميدهد.
– عدم توانايي فهميدن. کثيف بودن لباس ها يا بدن خود.
– به نظر ميرسد که فرد تنها به نيازهاي خودش توجه ميکند و در مورد احساسات يا نيازهاي ديگران بسيار کم فکر ميکند.
– نشان دادن رفتار خيلي پر خاشگرانه و ناراحت گونه.
– عصباني شدن يا صدمه زدن يا دشنام دادن به ديگران به اساني و گفتن اظهارات بي ادبانه.
– خنديدن در موقعيت هايي که خنده دار نيستند و يا گريه کردن بدون دليل.
– تحرک پذير يا پر مسئوليت بودن به صورت غير عادي.
– گيج شدن حتي در موقعيت هاي آشنا .
– افسردگي در اغلب اوقات يا تغييرات سريع خلق و عواطف.
– درد سر داشتن در هنگام تطابق يا هر تغييري در زندگي روزانه.
. کم بودن آگاهي از ناتواني هايش:
– نداشتن هيچ اطلاعي در مورد مشکلات حرکتي و فکري اش.
– نداشتن علاقه به راهنمايي توسط ديگران، اين فرد اعتقاد دارد که هيچ نيازي به کمک ندارد.
– فرد سعي در انجام کارهائي دارد که در صورت انجام آنها به صورت طولاني براي وي خطر آفرين خواهد بود و ممکن است سبب صدمه ديگري براي فرد شود.

مطالب پیشنهادی:  درمان انسداد و گرفتگی رگهای مغز!

سوال خود را مطرح کنید :


پاسخی بگذارید