سردرد تنشی و میگرن

سـردرد موجـب افـت شـدید کـارکرد روزانـه افـراد مـی شـود. باید توجه داشت که دارو به تنهایی در درمان این بیماران سردرد های تنشی و میگرنی به انـدازه کـافی مفیـد نیسـت.
درد یکی از شایعترین پدیده هایی است که افراد را وادار بـه درخواست کمک از نظامهای مراقبتی، بهداشـتی و درمـانی می کند و نه تنها با تنیدگی و ناراحتی ایجـاد شـده توسـط درد، بلکه به واسـطه پیامـدهای دیگـری کـه برای فرد دردمند دارد، از قبیل هزینه هـای درمـانی و پیامدهای شغلی و خانوادگی،  زندگی فـرد را تحت شعاع قرار می دهد.
به همـین دلیـل بعـد از حفـظ جان بیمار، تسکین درد از مهمترین اولویت های پزشکی بـه شمار می رود و تلاش های بسیاری بـرای درد و کنتـرل آن صورت گرفته است.

تعریف درد

درد تجربــه حســی یــا هیجــانی ناخوشایندی است که با آسیب واقعی یا بالقوه مرتبط است و دارای دو بعد است:

  • بعد حسی
  • بعد عاطفی

بعد حسـی درد بـه شدت درد اشـاره دارد و بعد عـاطفی آن به میزان ناخشنودی که یک فرد تجربه می کنـد، اطـلاق مـی گـردد .
همچنین درد از نظر طول مدت به دو دسته تقسـیم مـی شـوند :

  • درد حاد
  • درد مزمن

درد حاد معمولاً نتیجـه بیمـاری یـا صدمه است که کمتر از سه ماه ادامه پیدا می کنـد، امـا درد مزمن به مدت حداقل سه ماه تداوم می یابد که می توانـد بـا آسیب بافتی همراه باشد.
موضوعی کـه در حـوزه عوامـل و فرایندهای روانشناختی مؤثر در تجربه درد، بـیش از همـه مورد بررسی و پژوهش روانشناختی قرار گرفته، بحـث دردمزمن است. دردی که در آن، مبتلایـان عـلاوه بـر تحمـلدرد، عوارض زیستی، روانی و اجتماعی دیگری را هم تجربه می کنند. درد مزمن وضعیتی تحلیل برنده است، به گونـه ای که فرد دردمند را نه تنها با تنیدگی ناشـی از درد، بلکـه بـا بسیاری از عوامل تنیدگیزای دیگر که بخشهای گوناگون زندگی وی را تحت تأثیر قرار می دهد، روبرو می کند.

زندگی کردن با درد مـزمن مسـتلزم تحمـل فشـار عـاطفی قابـل توجهی است. همچنین درد، توانایی های عاطفی و هیجـانیفرد را کاهش می دهد و خواست مداوم فرد بـرای رهـایی ازآن در بیشتر اوقات دست نیافتنی می شود؛ ایـن امـر نهایتـاً باعث تضعیف روحیه بیمار، احساس ناامیـدی، درمانـدگی و افسردگی در وی می گردد. گذشته از این، درد مزمن نه تنها توانمندی های بیمار، بلکه تواناییهای اطرافیان حامی وی را نیز به تحلیل  می برد.

درد مزمن، مشکل شـایعی  اسـت که بر کیفیت زندگی افراد مبتلا به آن، آثار منفی می گـذارد. از میان دردهای مزمن، سردرد یکی از شایع ترین ایـنگونه اختلالات است. به طوری که بیش از ۹۰ درصد مردم، حداقل یک روز را در سال به سردرد مبتلا می شوند و ۱۰ تا  ۱۲ درصد کسانی که به پزشک مراجعه مـی کنـد، شـکایتاولیه شان سـردرد اسـت.

بـه دلیـل شـیوع گسـترده وتأثیرات وسیعی که سـردرد بـر زنـدگی فـردی و اجتمـاعیشخص مبتلا می گذارد، این اختلال در طـول تـاریخ توجـهعــده ای را بــه خــود جلــب کــرده و متخصصــان بــالینی  کوششهای زیادی را صرف شناسایی، تشـخیص  و درمـاناین اختلال کرده اند.

سردردها به دو نوع اصلی تقسیم شده اند :

  • سـردردهای اولیـه
  • سردردهای ثانویـه

سردردهای اولیه سردردهایی هستند کـه درپی یک اختلال دیگری ایجـاد نمـی شـوند  و خـود مشـکلاصلی و عمده فرد هستند. در چنین مواردی سردرد بخشـیاز یک سندرم یا نشانگان محسوب می شـود و  اگـر بیمـاریزیر بنایی بهبود پیدا کند، اغلب سردرد هـم از بـین مـی رود.

سردردهای ثانویه که می توان علت آنها را به شـرایط بیمـاری زا نسـبت داد شـامل سـردردهای ناشـی از عفونت، بدخیمی ها، علل عروقـی،  دارویـی یـا ایـدیوپاتیک۶  میباشد. نکته قابل توجه این است که قسـمت عمـده ای از بیماران با سردرد اولیه به ندرت ممکن اسـت علـت سـردرد آنها ثانویه باشد.

معروفترین و فراوانترین انواع سردردهای اولیه میگرن و سردرد تنشی هستند. میگرن نوعی سردرد دوره ای عود کننده است که در آن درد اغلب به سر محدود  میشـود امـا گـاهی ممکـن اسـت صورت و گردن را نیز مبتلا کنـد. ظهـور  علائـم میگـرن از سیستمهای مختلفی همچون سیستم عروقـی، نورولوژیـک گوارشی، بینایی و غدد درون ریـز اسـت. حمـلات میگـرن شامل سردردهای معمولاً یک طرفه می باشد که می تواند با علائم گوارشی همچون تهوع، استفراغ یا تحریـک مفـرط، شامل ترس از نور و  ترس از صدا باشـد . ۱ تـا ۲درصـد ازجمعیت عمومی و ۱۵ تا  ۲۰ درصد بیماران مراجعه کننده به  مراکز سردرد از بیمـاران میگرنـی هسـتند.

طبقه بندی انجمن بین المللی سردرد میگرن را به دو دسته همراه با اورا و بدون اورا تقسیم می کند.

اورا نوعی اخـتلال نورولوژیک قابل برگشت است که ممکن است بـه صـورتکرختی و سوزن سوزن شـدن پوسـت سـر یـا تغییراتـی درحس های شنوایی، بینایی، بویایی یا تکلم باشد. این علا ئـم را به کورتکس مغز یا ساقه مغز نسبت داده انـد. سـردردتنشی شایعترین نوع سـردرد اسـت کـه درمـان آن دشـواراست، که با درد دو طرفه، غیر ضربانی (فشـار یـا سـختی، دردکند که شبیه تجربه بستن باند یا گذاشتن کلاه بـه سـر می باشد) درد خفیف یا متوسط که بتواند مانع فعالیـتهـایروزانه شود مشخص می شود. بـا افـزایش دفعـات و شـدتسردرد تنشی تأثیر آن بر کارکرد روزمره بـه همـان نسـبتبیشتر می شود.

سردردهای تنشی و میگرنی نیز ازجمله رویدادهایی است که در آنهـا میـزان درد تجربـهشده توسط بیمار، وی را معذ  ب میسازد و نیازمند مداخلات درمانی است. افزون بـر آن  همـان گونـه کـه ذکـر گردیـدکیفیت زندگی، بهزیستی کلی و کارکرد روانشناختی فرد در  جنبه های مختلف نیز در این سـردردها آسـیب مـی بیننـد و نـاتوانی حاصـل از سـردرد، بیمـار را رنـج مـی دهـد و ایـن مشکلات نیز مداخلات خاص خود را  می طلبد.

 درمان سردردهای تنشی و میگرنـی دو حـوزه کلـی درمان شکل گرفته است

  • درمانهای دارویی
  • درمانهـای غیر دارویی

علیرغم  پیشرفتها در عرصـه کالبد شناسی، فیزیولـوژی، زیسـت شناسـی شـیمیایی درد وساخت داروهای جدید، همچنان درد به عنوان مشکل قابـل توجهی در نظر گرفته می شـود.

در همـین راسـتا، مشـاهده می شود که استفاده از داروها برای بیماران مبتلا به درد، مشکل درد آنها را تنها ۳۰ تا  ۴۰ درصد کاهش می دهد.  بسیاری از بیماران مبتلا به دردهای مـزمن، علیـرغم مداخلات دارویی، همچنان درد را تجربه می کنند و اگر قادر به سازش با دردشان نباشند، کیفیت زنـدگی شـان بـه طـور چشم گیری تحت تأثیر قرار می گیرد.

پیشرفت های نظـری و رشد فزاینده تحقیقات، مبانی لازم را بـرای مفهـوم سـازی سردرد به عنوان یک اختلال روانی فیزیولـوژیکی (اخـتلال جسمی که تحت تأثیر اسـترس هـای روانـی و اجتمـاعی ومحیطی قرار دارد) فراهم آورده و سرانجام باعث بـه وجـودآمدن و به کارگیری درمانهای رفتاری معاصر برای سردرد شده است.

در طی سه دهه گذشته شواهد قابل ملاحظـه ای ارائه شده اند که نشان  میدهند درمـان هـای رفتـاری بـرایسردرد سودمند هستند. بررسـی هـای فـرا تحلیلـی ادبیـات پژوهش، همگی نشان داده اند که مداخله های رفتاری، ۳۵ تا  ۵۵ درصد بهبود در میگرن و سردرد تنشی را به بـار آورده واین نتایج به طور  معنیداری بهتر از شـرایط کنتـرل اسـت.

قدرت این شواهد باعـث شده است کـه بسـیاری از کلینیک های تخصصی در این زمینه، استفاده از درمان هـای رفتاری سردرد را در کنار درمان های دارویـی بـرای سـردرد توصیه نمایند. این درمان هـا در مقایسـه بـا درمان های دارویی تأکید کمتـری بـر عوامـل فیزیولوژیـک دارند و در عـوض بیشـتر بـر مشـارکت  بیمـار و مسـئولی تشخصی وی تأکید  می کنند. همچنین هدف این درمـان هـا این است که بیمار را قادر به مقابله مؤثر با درد و  نشانه های همراه آن نمایند. مشارکت فعالانه بیمار می تواند منجـر بـه افزایش حس خود کارآمـدی بیمـار در توانـاییاش بـرای پیشگیری و کنترل درد شود که این مسأله نیز به نوبه خـودناتوانی حاصل از سردرد را کمتر می کنـد.

رویکردهای درمـانی چندگانه که یکی از مؤلفه های آنان مبتنـی بـر مـداخلاتروان شناختی بوده است، به مراتب اثرات کوتاه مدت و بلنـدمدت بیشتری بر درد و بهبود کارکرد روزانه و شـغلی افـراد دارد. به عنوان مثال، واکنش های هیجانی کـه بیمـاران بـه دردشان نشـان مـی دهنـد نـه تنهـا بـر تجربـه شـدت درد کنونی شان تأثیر می گذارد، بلکه بر طول مـدت نـاتوانی و از کارافتادگی شان نیز تأثیر گـذار اسـت. از ایـن رو، محققـانتلاش کرده اند تا سطوح متفـاوت نـاتوانی و آشـفتگی را در افراد مبتلا به دردهای مزمن با مطالعـه متغیره ای  روانشناختی مختلف زیر بررسی نمایند:

  • راهبردهای  مقابلـهای
  • تنظــیم هیجانــات
  • تمرکــز  ذهــن
  • تحریفات شناختی

در رابطه بـا نقـش تنظـیم هیجانـات، بـه خصـوص هیجانات منفی و ارتباط آن با شدت تجربـه درد، مطالعـات بسیار متعددی صورت گرفته است. به عنـوان مثـال، نشـان داده شده است که دودلی در ابراز  هیجانـات تنظـیم هیجان های مختلف مانند خشم، اضطراب و ترس و تجربه استرس و دوره های افسردگی، با شدت تجربه درد، می تواند ارتباط داشته باشد.

مطالعات متعددی همچنین نشان داده اند که مدیریت ناکارآمد خشم بـا شـدت درد نیز ارتباط دارد. با همه ایـن اوصـاف، درمنابع پژوهشی موجود مطالعـات انـدکی در رابطـه بـا ابعـاد روان شناختی مثبت و درد صورت پذیرفتـه اسـت.  اخیـراً، در همین رابطه، کارسون و همکاران  در تحقیقی جالـب،نشان دادنـد بیمـارانی کـه توانـایی بیشـتری در بخشـش دیگران دارند، شدت درد کمتری را تجربه می کننـد.

 

 

سوال خود را مطرح کنید :


پاسخی بگذارید